نگاشته شده توسط: momenan | ژوئن 24, 2008

ماجرای نازل شدن آیه حرمت شراب بر پیامبر اکرم (ص)

یسئلونک عن الخمر والمیسر:می پرسند ای محمد از می و قمار.خمر در واقع شرابیست که عقل را به مستی می پوشاند چنان که حضرت رسول فرمودند کل مسکر خمر و کل مسکر حرام.

قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس:بگو یا محمد که در آن می خوردن و در آن قمار بازیدن بزه ای بزرگ  است و منافعی ست برای مردم و اثمها اکبر من نفعهما :و بزه آن پس از حرامی آن بزرگتر از منفعت آن پیش از حرامی آن

و اما چگونه شد که شراب بتدریج حرام شد

روزی حمزه سید الشهدا در سرای خود نشسته بود و خمر می خورد و زنی مطربه برای او طنازی می کرد.و چون دید که شراب در سر حمزه افتاد, به عادت مطربان از حمزه گوشت خواست.حمزه گفت که شتران من غایب اند,چون در رسند شتری به تو خواهم بخشید , اکنون دستانی بزن .بزد و گفت:

((الا یا حمزه ذا اشرف نوا   فهی معقلات بالفنا)) و آن دو شترک حضرت علی (ع) بود که بر در حجره بسته بود.در همین هنگام حضرت علی برای دادن علف یا آب به شتران نزدیک حجره شد تا طناب از گردن شتران بیرون آرد .حمزه تیغ کشید و شتری را کشت و به مطربه گفت((هین,گوشت برگیر چندان که خواهی)).چون علی بیرون آمد و چنان دید,به حمزه هیچ نگفت.گریان نزد رسول الله آمد و از حمزه گله کرد.رسول از آن اندوهگین شد,به سرای حمزه آمد در حالی که عمر او را همراهی میکرد.چون در رفت حمزه رادیدکه در صدر نشسته . رسول از بهر علی به او عتاب کرد و گفت ((چرا چنین کردی,علی را اندوهگین کردی و مرا رنجاندی؟)).چون عتاب تمتم کرد حمزه گفت((الستم عبید ابی,نه شما همه بندگان پدر منید؟))رسول از آن تشویر خورد و فهمید که حمزه در مستی به سر می برد.از بهر آنکه حمزه هرگز حشمت رسول فرو ننهاده بود. چون آن روز سخن بگفت,رسول اندوهگین,در راه که می آمد عمر اورا گفت :یا رسول الله این همه فساد در این خمر خوردن و قمار باختن است,چه بودی اگر خدای تعالی از این نهی کردی؟)) که این آیه بر وفاق رای عمر فرود آمد.

{برگرفته از تفسیر التفاسیر سورآبادی با تصحیح سعیدی سیرجانی}

 

پیامبر اسلام از آنجهت عظیم بود که تنها عارفی بود که مصلح اجتماع هم بود. من هیچ گاه دلیل توهین کج اندیشان به ساحت مقدس پیامبر را درک نمی کنم .قرآن برداشت های ناب پیامبر از آفرینش و دلیل زیستن بود.اسلام پارادایمی بود که توسط محمد بن عبد الله (ع) خلق شد .اینکه ما امروز بخواهیم به زور خود را در آن پارادایم با تمام ابعادش قرار دهیم این

مشکل از ماست که نتوانستیم دستاورد بی نظیر حضرت محمد (ص) از عالم ملکوت را  که به معنای واقعی کلمه برای ما (نازل)شد بهره ببریم و این ترجمه ای که پیامبر از معانی ملکوتی و وحیانی برای جامعه خود به میراث گذاشت به زبان زمان خود تبدیل و ترجمه کنیم

برای خرید کتابی به کتابفروشی سر خیابانمان رفتم . کتابفروش مردیست کهنسال

(بین 65-70) که به گفته خود پس از سالها تحقیق بی دین شده .یعنی دینی نداردعقل

گراست و خداوند را ورای ادیان می پرستد….

چند وقت گذشته (که مسئله تئوری های جدیدا بیان شده سروش نقل مجالس بود)برایم

از جنایت های!! سروش در ابتدای انتقلاب گفته بود و از اینکه چگونه خودسروش در تهران

یکی از املاک قصبی کفار!!در زمان تند روی های اول انقلاب را صاحب شده بود.

و این برای من که از طرفداران پرو پا قرص سروش بوده و هستم جای تامل بود اینکه چگونه

ممکن است سروشی که من می شناسم سروشی که اینگونه با مولانا مانوس است

سروشی که ایمانش را ازآرامش ارتعاشات صدایش شناختم روزی اینگونه بوده باشد…

من برایش نامه سروش به (ایت الله) سبحانی را پرینت کردم و دادم تا بخواند

خواند و تعجب کرد که مگر می شود سروش که در ذهن او هم پیاله خلخالی بوده امروز

اینگونه بنویسد و اینگونه بیندیشد!! شاید باید در اصل نامه شک کرد!

چند روز پیش در بالاترین نامه ای خواندم ازخاتمی به یکی از سران نهضت ازادی در زمانی که

خاتمی جای شریعتمداری امروز نشسته بود و از آتش تند انقلاب دم می گرفت

نظر ها راخواندم و دیدم به جای انکه خوشحال باشیم از اینکه خاتمی امروز آنگونه نمی اندیشد

بیشترمان خوشحال بودیم که مدرکی به دست اوردیم که بله! دیدید ما گفته بودیم خاتمی هم

پیاله خلخالی بوده و امروز در لباس میش منتظر دریدن ماست!!…..

آن روز بعد از خریدن کتاب سر سخن با کتاب فروش باز شد و او گفت از امام جمعه ای که الان

دو سال است از او به مبلغ 60000 تومان کتاب خریده و هنوز 40000 تومان از ان کتاب را نپر داخته

است

و اینکه آخوند حکومتی دیگری که پیش از عید مبلغ 120000 تومان کتاب خریده که قرار بودهبعد

عید پولش را بدهد ولی هنوز باید منتظرش بماند چون تا 29 اسفند هم بر حسب کلاه شرعی

بعد عید هست دیگر!!

نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد که مگر سروش نمی دانست این د..ث ها چه جانورانی

هستند؟

با خود گفتم بزرگترین خصیصه بزرگان تغییر پذیریست که ما به مقایسه ذات ضعیف خود آن را

نمیپذیریم و به حساب لباس میش وا می گذاریمش!

مگر همین مولانا آخوند بالا منبری نبود؟ولی تنها او بود که دم شمس را فروبرد تا چیز دگری شود

هیچ بنی بشری نیست که تمام عمر در مسیر مستقیم و در اوج پرواز کرده باشد

ولی آنکس عقاب آسمان انسانیت است که پایین بودن را تاب نیاورد و توانایی تغییر داشته باشد

کاش ما هم لحظه ای دم شمس را باور کنیم!

نگاشته شده توسط: momenan | آوریل 20, 2008

روی ماه خداوند را ببوس!

هرچه می نوشمت تشنه ترم ای عطش آور ترین آب!
ای تلخ ترین شیرینی!ای سبک ترین سنگینی!
تو غم ناک ترین شادی زندگیم هستی.تو شادی بخش ترین
اندوه زندگیم هستی.ای اتفاق ساده پیچیده!چرا مرا نمی سوزانی
ای سرد ترین شعله ی هستی!ای پر سنگین رها شده از
گمنام ترین پرنده مهاجر هستی!شهر پرنده ها کجاست؟

*از کتاب روی ماه خداوند را ببوس*

نگاشته شده توسط: momenan | آوریل 13, 2008

ایرانیان شهروندان درجه دوم ساکن در ایران!

نمایه اول:
ملوانان انگلیسی به جرم جاسوسی دستگیر می شوند ولی بعد از اولتیماتوم دولت
انگلیس مشمول عفو و رحمت نظام قرار می گیرند و جاسوسان با بدرقه شخص
رئیس جمهور که جلسه پرسش و پاسخ خود با رسانه ها را نیمه کاره تمام کرد تا
به این امر مهم برسد راهی آغوش گرم خانواده شدند
صدا و سیما بارها تصاویر خوش گذرانی جاسوسان را در زندان(هتل!) که با انواع
سرگرمی هامشغولند پخش می کند
هاله اسفندیاری به جرم تلاش برای جاسوسی و انقلاب مخملی دستگیر و محکوم
می شود
ولی چون پاسپورت غیر ایرانی دارد کاملا اتفاقی از ایران خارج می شود
عماد مغنیه که به شهادت می رسد! تو گویی یکی از قهرمانان ملی به شهادت
رسیده خبر و تفسیرات صدا و سیما پر از عماد می شود
طوفان کاترینا خانه های مردمان درد کشیده امریکایی را ویران می کند صدا و سیما
چون دایه ای مهربان تر از مادر ساعت ها برنامه مستند و خبری تهیه می کند که
ایها الناس بداد این امریکایی های محروم برسید که در بی توجهی بوش بی خانمان
شده اند
و یک نمایه روزانه از بچه های بغداد که مجبورند به جای توپ با خمپاره بازی کنند
و نمایه ای ساعتی که فلسطین است

نمایه دوم:
دانشجویان هم وطن ما در اوین به جرم اقدام علیه امنیت ((ملی)) اب خنک
می آشامند
در شیراز و در حسینیه ای که مملو از هموطنان ماست بمبی منفجر می شود و
خانواده های بسیاری درآن دل تاریک شب جوانان مومن خود را از دست می دهند
صدا و سیما گل و بلبل نشان می دهد و برنامه های خبری در مورد بودن یا رفتن
افشین قطبی صحبت می کنند
مبادا شهر شیراز که در اینده ای نزدیک میزبان مقام رهبریست روحیه شاعرانه اش
را از دست بدهد
یا ایرانی در ایران شهروند درجه دوم است
شاید هم ما باید به دنبال وطن خود بگردد

نگاشته شده توسط: momenan | آوریل 8, 2008

خاتمی را برای تعقیباتش بخواهیم نه برای خودش

می گویند انسان عاقل ازیک سوراخ 2 بار گزیده نمیشود ولیکن ما که

یک بار گزیده شدیم و طبیعتاباید از ریسمان سیاه و سفید هم بترسیم

مجددا برای یافتن مرهم این گزیدگی دست درهمان سوراخ قدیمی میکنیم

ملک ایران زمین ملک نقاب هاست .همان نقاب معروفی که سیاوش قمیشی

به راستی آن را به ترانه ای زیبا تبدیل کرد

اینجا هر کسی که 4 عدد کتاب مطالعه کرده و سیگاری پف سومین حرکتش

برداشتن نقاب پرزرق و برق روشنفکری و چسباندن آن به صورت خود است

فرق روشنفکر با قشر عادی جامعه در اینده نگری و جلوتر از زمان خود

 حرکت کردن رو شنفکر است یعنی انچه دیگران در آینه نمی بینند روشنفکر

باید در خشت خام ببیند

ولیکن در ایران اگر پای صحبت روشنفکر مآبان بنشینید می بینید همان دیدگاه

و جهان بینی دارند که پدر بزرگ های ما با ادبیاتی متفاوت بیان میدارند

روشنفکر در حرکت خود به سمت هدفی که برای جامعه و کشور مفید تشخیص

داده زود خسته نمی شود و خود مهیج جامعه به سوی آن اهداف است

ولیکن در ایران چون انسان ها یک شبه روشنفکر می شوند و بدین سبب تعداد

روشنفکران از انسان های عادی بیشتر است روشنفکران در راه رسیدن به هدف

زودتر از بقیه خسته شده و سریعا راه میان بر را به همراه تعداد مناسبی فحش سیاسی

برای عوام!!تجویز میکنند این مقدمه را گفتم تا از خوانندگان محترم مقاله خواهش کنم

برای چند لحظه این نقاب روشنفکری را از صورت خود برداریم و کمی عوامانه

موضوعی رابررسی کنیم!!!

بیش از این مقدمه چینی نمی کنم مسئله مورد بحث اصلاحات در کشور عزیزمان

ایران است

قبل از هرچیز باید گفت که همه ی ما موافقیم که اصلاحات جامعه نسبت به اصلاح

 سیاسی اولی تر است و این با خواست های سیاسی تغییر یک شبه در ساختار سیاسی

منافات دارد

متاسفانه بیشتر ما در ته فکر خود به دنبال تغییرات گسترده سیاسی در حکومت هستیم

در صورتی که یک بار از این سوراخ گزیده شدیم و دلیل دلبستن مجدد به این سوراخ

کمی عجیب به نظر می اید

صحبت کردن در مورد اصلاحات اجتماعی خود مقالات و مباحث بسیاری را

می طلبد که اگر عمری باشد در اینده به ان خواهیم پرداخت ولیکن یکی از زمینه ساز

ها که در واقع با اصلاحات اجتماعی در تعامل است اصلاح سیاسیت که باید به موازات

اصلاحات اجتماعی و به تدریج انجام پذیرد

شرایط سیاسی کنونی کشور شرایط پیچیده ای شده

کشور بعد از به قدرت رسیدن اقای احمدی نزاد در عرصه های مختلف در دستان

سپاهیان ونظامیان با چالش های بسیاری روبرو شده که هر ایرانی وطن دوستی را

 با نگرانی های فراوان همراه میکند

تقریبا شما عرصه ای را از اقتصاد گرفته تا فرهنگ نمی یابید که دولت نهم در آن

ورود کرده باشد و انجا به خراباتی تبدیل نشده باشد

من در مقالات قبلی انتقادات بسیاری را نسبت به آقای خاتمی مطرح کرده بودم که

 هنوز هم بر آن انتقاد ها مصمم هستم وآقای خاتمی را در راهی که به نیکی وبا

شجاعت آغاز کرد ولی اشتباهات زیاد به بن بست رسانید مقصر می دانم ولی باید

 اعتراف کرد که وضع کشور ما در زمان ایشان اصلا قابل مقایسه با وضعیت

فعلی نیست

ما تا بحال اینقدر در عرصه ی بین المللی ضعیف و منزوی نبودیم

وضع اقتصاد گرچه همیشه در ایران بد بوده ولیکن در 8 سال ریاست خاتمی بسیار

زندگی راحت تر از امروز بود

وضع فرهنگ و هنری که امروز در دستان سپاهیان اداره می شود هم دیگر نیازی

 به تعریف ندارد

امسال اخرین سال ریاست جمهوری آقای احمدی نزاد است و تقریبا از 5, 6 ماه آینده

مباحثات وجریانات انتخابات ریاست جمهوری در کشور گرم می شود

من فکر می کنم در شرایط حاضر تنها راه کمک به ایران اصلاحات تدریجی باشد

خاتمی گرچه پراشتباه بوده و مطمئنا خواهد بود ولی بازگشت تاج زاده ها و ابطحی ها

 و آرمین ها به سطح اول حکومت تنها از همین طریق ممکن است

دلبستن به تحریم در حالتی که دیدیم چگونه آب در اسیاب ریختن اقتدار گرایان است

چیزی جزضربه زدن به کشور در بر ندارد

خاتمی گرچه از نظام است ولی قرائتی از آن دارد که برای رشد و پیشرفت کشور و

کمی نفس کشیدن در ان مناسب تر است

باید دست از سوراخ انقلاب برداریم

و خاتمی را برای تعقیباتش بخواهیم نه برای خودش

 

نگاشته شده توسط: momenan | آوریل 3, 2008

تبلیغات بد ,بد تر از تخریب است اقای صدا و سیما!

بازی امروز هم طبق معمول با تساوی به پایان رسید
نکته مهم که امروز بیش از زمان های دیگه به چشم اومد تبلیغات
صدا و سیماست که کم کم داره به
copy/past کشور های کمونیستی

تبدیل میشه
(فریاد سرخ و آبی, جمهوری اسلامی)
می گن همیشه تبلیغ بد ,بدتر از تخریبه
جمهوری اسلامی که روزی یک ارمان برای ملت بود, امروز تبدیل شده

به ماهی لغزنده ای در دستان حاکمان که برای نگه داشتنش دارن

دست و پا میزنند و برای اثبات مشروعیتش
این گونه با خفت آمیز ترین شیوه ها به تبلیغ ساختار حکومتی می پردازند

که 30 سال از برپاییش می گزره
خیلی جالبه که حکومتی که روزی انقدر مقدس بود(بحث تقدس دادن

به حکومت ها جداست) که خیلی ها برای دفاع از اون جان بر کف بودند
و تعدادبی شماری از جوانان برای استقرار و نگه داشت اون جانشون رو

دادند امروز برای تبلیغ مشروعیتش دست به دامن یک بازی فوتبالی بشه

که دیگه نمی تونه حتی یه ورزشگاه رو پر کنه
نکته دیگه تبلیغ سخنان ایت الله خامنه ایست که باز هم مشمول تبلیغ بد

میشه
اینقدر مسئله لوث شده که آقای مزدک میرزایی هم تیکه بندازه و بگه اگه

2تا تیم نواوری داشته باشن می تونن شکوفا شن!
این هم از اثرات مهران مدیری بر حقوق بگیران صدا و سیما!

نگاشته شده توسط: momenan | مارس 27, 2008

خاتمی جان! دستت را به کروبی بده عزیز!

آقای خاتمی عزیزم سلام نامه حاج رسول که در پیوست نامه چهار صفحه ای قبلی بود را خواندم آقای خاتمی من هم با حاج رسول موافقم!!!نمی دانم چرا خودت را در انحصار 4 نفر انحصار طلب اصلاح طلب قرار دادی؟مگر کروبی چه بدی به اصلاحات کرد که با او همراه و یار نشدی ما انتظار داشتیم نام تورا در لیست یاران کروبی ببینیم ولی عجبا که شما را در عقد مشارکتی ها می یابیم چرا در کنار کروبی نمی مانی تا اصلاحات را رهبری کنی؟مگر کروبی رهبر بدی بود برای مجلس ششم مگر یادت رفت که در زمان ریاستش بر مجلس ششم به ((بالاترین!!)) قول داد که این مجلسی هابچه های مودب و مطیعیند؟ مگر ندیدی بعد از رد صلاحیت های مجلس هشتم به منزل شیخ احمد رفت تا بابت زحمات بی دریغش در جهت اصلاحات کشور قدر دانی کند؟مگر همسر مکرمه شان اعلام ننمودند که از بس تایید صلاحیت ها زیاد بود که ما در بستن لیستم شکل داریم؟محمد جان می دانم که آبرویت را برای اصلاحات گذاشتی می دانم که از جنس کروبی و طالب قدرت نیستی؟ولی عزیزم یادم نمی رود که شما هم در مقابل مسکوت ماندن و رد شدن لوایح 2 گانه سکوت کردی یادم نمی رود که از بس رئیس جمهور فیلسوفی بودی دست آخر به این نتیجه رسیدی که از تو یک تدارکاتچی ساخته اندیادم نمی رود که مجلس هفتم را برگزار کردی وخواسته یا نا خواسته(فرقی نمیکند) در این بدعت تاریخی در مهندسی کردن انتخابات با شیخ احمد شریک شدی یادم نمی رود آنقدر تغییر در قانون اساسی را خیانت خواندی که مجبورمان کردی برای ارمان های اصلاح طلبانه از تو هم عبور کنیم یادم نمی رود که گفته بودی در ایران زندانی سیاسی نداریم محمد جان همه را یادم هست شاید اگر دوستت نداشتم و نداشتیم مثل همیشه ی تاریخ ایرانی جماعت ,حافظه مان از این همه تلخی زود پاک می شدولی چه کنم که دوستت دارم و داریم محمد جان آن روز 16 اذری که به دانشگاهمان آمدی و تو را (هو) کردند همان هایی که روزی عاشقانه پشت سرت بودند دلم برایت سوخت محمد جان می دانم دردت را و می دانی دردم راولی بگذار یک چیز به تو بگویم مخلصانه و دوستانه به محمدی که جلوی خدایان قدرت و ثروت ایستد و خدای واحد را فریاد زد:آن محمدی که جلوی شاه ایستاد و نماینده ملت شد نامش مصدق بود نه خاتمی دستت را به دست کروبی بده بگذار تکلیف ما با این اصلاحات زهر ماری یک سره شود باور کنی یا نه اصلاحات مرد بگذار تابوت اصلاحات را در خاک کنیم شاید لا اقل گذاشتند شب جمعه ها برای شادی روحش فاتحه ای بخوانیم

نگاشته شده توسط: momenan | مارس 20, 2008

نوروز مبارک!

امروز اول فروردین بود

و باز خدا را در لطافت گل های زنبق احساس کردم

در شفافیت آینه , درزلال آب و چشم های سیاه ماهی قرمز

عید که می شود عرش خدا را می آرایند

سفره ای به اندازه تمام آرزوهای ما پهن می کنند

هفت سینی میچینند و برای ارواح رفتگان لباس های نو می دوزند

امروز دم سال تحویل حس غریبی داشتم واقعا غریب

احساس کردم دلم پیش خودم نیست

کسانی روح مرا به جایی برده بودند, درونم  آشوب بود

انگار منتظر چیزی بودم

قرآن را گشودم:

: “تسبح له السماوات السبع و الارض و من فیهن و ان من شی الا یسبح بحمده

ولکن لا تفقهون تسبیحهم  انه کان حلیما غفورا”

چه شیرین لحظه ایست که می یابید ذره ذره وجودتان به تسبیحش مشغولند

و درونتان پر آشوب می شود

چه مبارک لحظه ایست لحظه تحول دنیا

و خدا مهمانی نویی را آغاز میکند,باشکوه ترین بزم ملکوت را به راه می اندازد

و سخاوتمندانه همه را به این بزم فرا می خواند تا به بندگانش عیدی بدهد

امروز بهترین عیدیم را از خدا گرفتم

“یک بوسه شیرین”

 {پیام}

 

آقای خاتمی, شما مطمئنا محبوب ترین سیاستمدار ایرانی معاصر هستید که همیشه مورد احترام حتی منتقدان ازهر دو سوی نظام قرار داردچه ذوب شدگان و چه اپوزسیون خارج نشین هیچ گاه نخواسته یا به عبارتی نتوانسته اندچونان دیگر مقامات شما را تخریب کنند. مردم هم گرچه امروز کمتر از 2 خرداد 76 ولی همچنان شما را دوست می دارند و شمابی شک پر نفوذترین عضونظام در میان مردمید. بنده شما را به عنوان آغازگر اصلاحات در دوران کنونی و کسی که با شجاعت و آگاهی پا در این راه پر خطر گذارد می ستایم ولی آقای خاتمی هیچ کس چون شما در به بن بست رسیدن اصلاحات در کشور و بی اعتماد شدن مردم به آن نقش نداشت آقای خاتمی !چرا اینگونه شد ؟آیا این کم شدن شجاعت و پاپس کشیدن از ریتم تنداصلاحات قسمتی از بازی بود که امروز باید بهم می خورد؟بنده از جمله افرادی بودم که به دلیل تعهدم به آرمان های اصلاحات تااخرین حد توانم مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردم ولی آقای خاتمی باید اعتراف کنم در همان لحظات هم می دانستم که این بازی به سود اقتدار گراین پیش رفته و به پایان می رسد. در عالم سیاست مهم ترین مولفه (که حتی می شود از بعد اهمیت گفت تنها مولفه)بر هم زننده بازی ها (قدرت) است.اما آقای خاتمی چگونه باور کنیم که شما و دیگر بزرگان اصلاحات از پایین ترین استعداد سیاسی برای استفاده از مولفه قدرت برخوردار نیستید؟دادن لیست 30 نفره در تهران که شما بهتر از هر کسی می دانستید چگونه ارا به نفع دولتیان از صندوق بیرون خواهد آمد چه توجیهی دارد؟ایا تنها فایده این لیست کشاندن 20% از واجدین شرایط دلسوز و متعهد به اصلاحات کشور به پای صندوق های رایی نیست که از پیش می دانستیم چه کسانی از آن بیرون می آیند؟ایا عدم دادن لیست این قدرت را در اصلاح طلبان ایجاد نمی کرد که حکومت لااقل قدر آنها را برای نگه داشتن وجه خود بداند و اینگونه توهین آمیز با آن برخورد نکند؟آقای خاتمی من امروز برای کسانی که از من طلبکارند که چرا مجبورشان کردم در این بازی شرکت کنند جوابی ندارم جز اینکه بگویم

شما ترسو ترین محبوبی هستید که در بازی مردم شرکت نکردید!    

نگاشته شده توسط: momenan | مارس 16, 2008

چرا حالا نمی خواهی؟

چرا حالا كه ميخواهم تو نميخواهي ! چرا حالا كه بايد، نيستي؟ چرا حالا كه وقت گفتن است ، نميشنوي ؟ واي اگر به موقع ميرسيديم ديگر نيازي به ساعتهاي ديواري و مچي نبود ديگر نه تيك تاكي و نه زنگي ؛ اما حالا كه بايد ابرهاي ترديد كنار بروند و خورشيد يقين طلوع كند ، معلوم نيست تو در كدام اتاق كدام طبقه از كدام آسمانخراش ترس گير كرده اي ؟ شايد تو هم مثل من مرددي ، اما من مثل تو مردد نيستم . من به واقعيت يقينم شك دارم ؛ اما تو به من شك داري ، به خودت ، به احساست ، به حرفت ، به عملت . به هر چيزي كه ما را به هم متصل كند . اگر اكنون بگذرد اكنون هاي ديگر همه ديرند و وقتي دير ميشود ديگر آني نيستيم كه بايد ميبوديم . زمان همه چيز را تغيير ميدهد . اين عهد و پيمان طبيعت است با همه چيز . ميترسم كه پيش از آن كه مرا بشنوي ، تصميمي بگيري كه پروانه ها را شرمنده كند . كاش ميفهميدي كه بايد توضيح بدهيم براي چيزهايي كه ديگران قادر به دركشان نيستند . بايد لغات را تشريح كرد تا علت مرگ كلام ظاهر شود و گرنه من و تو تا قيامت در هاله اي از ندانستن ، نفهميدن ، نديدن و در رنج بي حساب باقي خواهيم ماند . حالا كه ميخواهم نيمي از راه را با من بيايي و گپي دوستانه بزنيم ، معلوم نيست در پشت كدام چراغ قرمز گرفتار شده اي ؟ شايد در راه كه مي آمدي ، تصادف كرده اي و منتظر پليسي تا بيايد و كروكي بكشد . چرا زماني كه با من تصادف كردي ، نخواستي كروكي بكشند و صبر نكردي ؟چرا نماندي تا حقت را بگيري ؟ حالا كه ميخواهم حقوقت را بدهم ، ادعاي هيچ حقي نداري . حالا كه ميخواهم عدالت را برايت به دادگاه بكشانم ، فرار ميكني . حالا كه مي خواهم سلامت بدهم با ترديد ، تنها نگاهم ميكني . از جان اين لحظه ها چه ميخواهي ؟ از جان خودت ؟من آزموده ام ، براي رسيدن بايد جنگيد ؛ اما حالا كه ميخواهم برسم تو صلح كرده اي . كاش ميگفتي چه ميخواهي ؟ كاش ميگفتي چه ميكني ؟ آن وقت شايد دوباره بلبل ها بلند آواز مي خواندند و كبوترهايي كه راه خانه را گم كرده اند باز ميگشتند . اگر دير شود هيچ عقربه اي برايمان دلش نخواهد سوخت . بايد سريعتر خودمان را ملاقات كنيم

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته